خرید بک لینک
بنام خدابعد کلی وقت مینویسم این مدت هم بودم و وب همه رو خوندم ولی حس نوشتنم نبود اول از همه عید رو بنویسم که امسال خیلی خوب بود هفته اول همش با خاله ها بودم به گردش و خوشگذرونی بود شبا تا 2-3 بگو بخند داشتیم و روزا همش وعده که اینجا میریم اونجا میریم ولی هیچ جا نرفتیم ولی خوش گذروندیم هفته دوم داداشی اینا اومدن و با اونا هم خوش گذشت کلا امسال متفاوت بود همون روزا هی میخواستم بیام و بنویسم و جزئیات رو هم ثبت کنم ولی خونه فرصت نبود کلا  سر کار هم که از شنبه هفته دوم اومدم هم ارباب رجوع زیاد داشتم هم کارای اسفند رو باید انجام میدادم اسفند هم که غوغا بود یعنی از 8 صبح که میومدم بکوب کار میکردم تا خود 5-6 عصر دریغ از یک لحظه استراحت دقیق عین ماشین کار میکردم و فرصت گزارش نویسی نداشتم و باید اولین روزای کاری تمام حساب کتابا و گزارش ها رو رد میکردم 2 بارم کوه رفتم تو این یه ماه و نیم یه بار رفتم کامتال ( یا به اسم علمیش میشه پارک ملی کنتال ) که فصلش بود و هوا عالی عالی امسال با دفعه های قبلی که رفته بودم کلا فرق داشت هر مدل هوایی رو دیدیم باد بارون برف و آفتاب مه خی

برچسب: نویسنده: امیر کریمی تاريخ: شنبه 20 آذر 1395 ساعت: 14:55

امروز بد زده به سرم که بنویسم از همه چی از همه جا میاد تو ذهنم و همشو مینویسماول از همه از کوه بگم که یه بار تو این مدت رفتم کوه  - اورین / خوی - 95/03/07   مسر عالی بود جایی که رفته بودیم رو خیلی تعریفش رو شنیده بود و دلم میخواست برم وگرنه اصلا با این گروه نمیرفتم و چون همایش سراسری بو بیشتر مشتاق بودم برم از کل کشور اومده بودن - درسته این همایش ها فقط و فقط تخریب محیط زیست هست و هیچ فایده دیگه ای نداره _ ولی باز خوب بودمن خودم از دیدن این همه کوهنورد و طبیعت گرد یه جا خوشم میاد دیگه به باقی مسائل کاری ندارماون روز با بقیه کوهنوردی ها فرق داشت - هوا و طبیعت و دوستا عالی بودن ولی سر گروه و یکی دوتا از هم گروهی ها خیلی خیلی ... بی خیالبا خوب و بداش  برنامه خوبی بود من و دوستم سعی کردیم به خودمون خوش بگذرونیم وتا جایی که بتونیم به هیچ چیز توجه نکنیمولی متفاوت از برنامه های همیشگی بود چون هم گروه فرق داشت و هم سرگروهو اون برنامه شد آخرین برنامه اون گروه و به خاطر یه حرفا و یه رفتارا و یه کارای سرگروه اون گروه منحل شد و ماهم که مجبوری تو اون گروه بودیم از خدا خواسته از

برچسب: نویسنده: امیر کریمی تاريخ: شنبه 20 آذر 1395 ساعت: 14:55

بعد کلی وقت باز نوشتنمان آمد خیلی دلم میخواد بنویسم همه چی رو با جزئیات یا تا میام بنویسم کاری پیش میاد یا تنبلیمان گل میکنه ولی امروز مینویسم از همه چی و همه جا اول از همه از عشقم کوه بگم اون گروه به لطف و مرحمت بعضی ها کن فه یکون شد وما هم ازخدا خواسته البته 2-3 نفری همچنان اصرار دارن که ما ادامه میدیم ولی ما دیگه قطع رابطه کردیم هم با اون گروه و هم با هیئت که هر از گاهی برنامه میزاشت و بعد ماه رمضون از طرف استان صعود سراسری بانوان گذاشتن نائب رئیسمون اطلاع داد و ما پریدیم به رفتن اولش میانه بود یکی از کوههای بزقوش – چینر 24,25-04-95 یه برنامه تفریحی کوهنوردی 16 نفره با خانومای گروه  5شنبه رفتیم زود رسیدیم محل اسکان هم یکی از مدرسه های شبانه روزی روستای ملک بود یه گشتی تو میانه زدیم تا گروهای دیگه هم رسیدن  شب خوش گذراندیم و خوابیدیم کله صبح را افتادیم به سمت روستای ترک و از اونجا به قله چینر صعودمون 4 ساعت کشید( معمولش 3 ساعت هست گفتن ولی به خاطر نفرات زیاد 4 ساعت خوب بود) و 160 نفر خانوم بودیم آقایون و گروه امدادونجات موقع برگشتن حال همه خوب بود و تو مینی بوس

برچسب: نویسنده: امیر کریمی تاريخ: شنبه 20 آذر 1395 ساعت: 14:55

اول صبحی به ارباب رجوع اومد درست چند دقیقه از 8 گذشته بود و من تازه سیستم رو باز کرده بودم راهنماییش کردم که چطور کاراشو انجام بده و بعد بیاد اینجا رفت  و چند باری اومد سوالی پرسید و رفت یه نفرم پیشش بود یه سری از مدارکشو آورد که من کاراشو انجام بدم که کارش زودتر راه بیفته همراهش گفت ایشون عجله دارن و باید زود برسن به جاییمنم یه سری کارارو انجام دادم یه سریش هم باید بعد آوردن برگه مخصوص انجام میشد به همراهش گفتم اینکارارو انجام دادم و ...انرژمثبته اینجا بود برگشت گفت ما هم با مردم در سروکاریم و اداره جات زیاد میریم ولی تقریبا اولین اداره ای هست که پرسنلش با مهربونی جواب میدن گفتم نظر لطف شماست و وظیفه ما که خوب جواب بدیم گفت نه تعارفی نمیگم هر قسمت که رفتیم با حوصله و ادب جواب دادن و راهنمایی کردن اونم این موقع صبح بیشتر وقتا یکم بعیدهکارش که با روال معمولی پیش رفت و هیچ عجله ای نشد به خاطر این حرفاش و شاید ما رفتار معمولی خودمون رو کردیم  هم من هم اون یکی همکارا ولی این آقا با گفتن این حرفا منو سرشار از انرژی کرد اول صبحی حالم خوب شد منم گفتم مطمئن باشین خود شما رفتارتو

برچسب: نویسنده: امیر کریمی تاريخ: شنبه 20 آذر 1395 ساعت: 14:55

امروز از صبح برقا اعصابمون رو خورد کرده بودن آخرای کار یه چیزی گفتن اعصاب درب وداغون تر شدشاید سر جمع 2 ساعت از 8 ساعت رو برق نداشتیم به طبع کولر و روشنایی هم نبود به لطف سازمان اتاقم هیچ را نور اومدنی هم ندارهاز همه بدتر قطع شدن برق اضطراری بودخلاصه آخرش یه حرفی شنیدم در حد ترکیدنم نمیدونم چیکار کنم سر کی خالی کنمخدا خودت حواست به همه باشهبعدا نوشت: موقع خداحافظی اون عصبانیته سر کسی که خبر بد رو بهم آورده بود خالی شد

برچسب: نویسنده: امیر کریمی تاريخ: شنبه 20 آذر 1395 ساعت: 14:55

میدونی حسود نیستم و میدونی که همیشه برا همه و همه خوبی و موفقیت خواستم و میخوام حتی برا کسی که بدترین بوده برام میدونی همه چی رو از خودت خواستم و میخوام و بایدم اینجوری باشه جز به تو به کسی دیگه نه حرفمو میگم نه ازش چیزی میخوام و نه امیدم به کسی هست یه زمانایی قسمت میدادم به عزیزات به معصومات ولی بعدها خوندم که از خودمم بخواین التاسم کنین میدم منم همیشه از خودت میخوام بی واسطه خدا جون یعنی این سه سال نبودم نیستم یا ... منم میخوام - میخوام که اونی که تو دلم هست رو بهم بدی نمیدونم حکمتش چیه چی برام در نظر گرفتی یا نه اصلا تو نظرت نیستم هرجا میرم میگن نامه بیار آخه عزیزمن تو که میدونی من جز خودت کسی رو ندارم و دنبالشم نیستم تو هم که نامه دستی نمیدی اگه میدی پس چرا به من نمیدی منم میخوام میخوام میخوام حال الانمو که فقط خودت میدونییییییییییییدرست از یک ساعت پیش حالم رو که دیدی چقدر گرفته شد نه به خاطر حسودی بود نه به خاطر بد خواستن برا کسی دیگه فقط منم میخوام همه ازت میخوان منم میخوام به هر دری میزنم فقط به امید خودت میزنم پس به منم کمک کن دیگه تحملشو ندارم حالمو فقط و فقط خودت میدونی و فقط

برچسب: نویسنده: امیر کریمی تاريخ: شنبه 20 آذر 1395 ساعت: 14:55

آغا ما اینجا یه باجه بانک داریم که تا قبل چندماه پیش یه کارمند ثابت داشت که همیشه اون میومد تقریبا 2 سالو نیم دیوار به دیوار هم بودیم یه آقای مودب و متین و سنگین و خلاصه به معنای واقعی آقا عادت کرده بودم که بانک با حضور اون باشه الان عوض شده رفته یه شعبه دیگه ایشون که عوض شد رفت یه مدت کارمندای اون شعبه دوره ای میومدن من کلا که اتاقمون مدلش عوض شده بودو از بانک یکم دور شدیم اولش کاری نداشتم کی میاد کدوم میره یهو این وسطا از یکی خوشمون اومد چون همش صدای خنده ش میومد و سروصدا و بگو بخند آغا از وقتی ما به دلمون افتاده از اوشون خوشمون بیاد دیگه کلا اینجا نمیاد یکی ثابت میاد ولی بعضی روزا که این نیست یکی دیگه میاد جاش آما من چشم مونده به بانک که اون بیاد اونی که ما مدنظرمونه همیشه دیر میومد بقیه تا 8.30 میان ولی اوشون معمولا تا 9.30 میومدن بله یه همچین گ ... بودن که ما خوشمان آمده امروز باز دیر اومدن گفتم عههه الان اونه میاد دیدم نه این ثابته اومد حرصم گرفت بعدشم اون وسطا یه جنگل نوردی هم داشتیم که خوب بود ولی نامردا کاری نکردن که بتونیم درست و حسابی بریم کوه کلا امسال سال کوهمون نبو

برچسب: نویسنده: امیر کریمی تاريخ: شنبه 20 آذر 1395 ساعت: 14:55


هیچ چیز به اندازه داشتن یه مدیر عوضی بد نیست

آقا این ماه پول حساب رو خرج کرده مجبور شده از حساب شخصی واریزی انجام بده زمین و زمان رو بهم دوخته

بابا جان من خرج نکردم که تو خرج کردی دیگهههه

پرو بشر دیدم نه به اندازه این ولی

میگه این ماه از جیبم دادم سود نمیکنیم

نگفتم ماهای قبل سود میکردی به من میگفتی آیاا!!!!!!!!!!!!!

برچسب: نویسنده: امیر کریمی تاريخ: شنبه 20 آذر 1395 ساعت: 14:55


یکی از همکارا رفته بود کربلا امروز دیدمش میگم زیارت قبول و پرسیدم خوش گذشت میگه آره خیلی خوب بو هی هم یاد تو میفتادم

گفتم من چرا دیگه!!!!!! میگه خانوما نمیتونستن راه رو بیان و تمرین نداشتن هی یاد تو میافتادم که اگه خانوم ... بود الان زودتر از همه میرفت

یعنی از تصورات بقیه درمورد خودم بسیار خجسته مندیم


برچسب: نویسنده: امیر کریمی تاريخ: شنبه 20 آذر 1395 ساعت: 14:55

یک حس دلتنگی عجیبی دارم شبیه نگرانی یا چی نمیدونم آروم نیستم از صبح که اومدم این حس هی بیشتر میشه هی یاد اونی میفتم که همیشه براش انرژی مثبت میفرستم و همیشه از خدا و کائنات میخوامش تقریا بیشتر وقتا آخر این حس هام یه چیزی هست چیزی شبیه به دل افتادن دارم انگار چیزی به دلم افتاده چی نمیدونم فقط همش از خدا میخوام حس خوب و خیری باشه اول صبحی یکی اومد اینطرف یه دوری زد و رفت خدا جونم ازت خواهش میکنم اگه امکانش هست اون آدم رو بفرست یه جایی بهتر از اینجا ولی اینجا نیاد  من حال حرف زدن هر روزه با اونو ندارم و خوشم نمیاد به زور از دست یکیشون خلاص شدم این یکی باز نیاد بند ما بشه آخر هفته قرار یه اتفاق خیلی خیلی خوبی بیفته در خانواده مان و الان یه خبر دیگه خوبی هم شنیدم که به احتمال خیلی زیاد خبر بسیار خوب دیگری هم در راه است امروزمان و هروزهایمان به خیر بگذرد با کمک خود خودت خدام . . .

برچسب: نویسنده: امیر کریمی تاريخ: شنبه 20 آذر 1395 ساعت: 14:55

صفحه بندی